اخیرا ملک عبدالله , پادشاه عربستان طی اظهار نظری ابراز داشت که از نظر وی «در جهان دو کشور هستند که لیاقت موجودیت ندارند! ایران و اسراییل » این گفته ها که در حضور وزیر دفاع فرانسه و در دیدار رسمی ایراد شده تا کنون در بسیای از نشریات جهان بازتاب یافته و دست کم دو دیپلمات فرانسوی اصالت این گفته ها را در گفتگو با فیگارو تایید کردند از میان نشریات داخلی هم سایت تابناک این خبر را انتشار داده است.پیشتر دبیر کل اتحادیه ی عرب هم ضمن عربی خواندن خلیج فارس مدعی عدم وجود ایران پیش از دوران صفویه شده بود و این قبیل اظهارات پیش از آنکه ضد ایرانی باشد نشان از نقش جریانات فکری خاصی دارد که این گروه را از خود متاثر کرده و باورهایی که در میان این طایفه به طور عام پذیرفته شده , بیشتر یاد آور مهملات امثال ناصر پورپیرار – بناکننده است.
به هر روی اینکه چطور کشوری چند هزار
ساله که از قدیمی ترین زیستگاههای بشر بوده شایستگی
موجودیت ندارد و بخشی از امپراطوری عثمانی که در اثر توطئه
ی انگلستان پس از جنگ جهانی اول موجودیت یافته و به توسط
آل سعود یا گروهی از سرسپردگان و خدام بریتانیا (اجداد
پادشاه فعلی) شکل گرفته , شایستگی موجودیت دارد ! پرسشی
است که باید همان ملک عبدالله پادشاه سعودی پاسخ
گوید.البته پیرامون شایستگی کشور اسراییل که با پشتیبانی
در حدود سیزده میلیون کل جمعیت یهودی در جهان جایگاه
ارزنده ای را از لحاظ قدرت سیاسی و اقتصادی از آن خود کرده
و صدها میلیون عرب هنوز هم لیاقت رویارویی با قلیلی از
ایشان را ندارند ,جای گنده گویی شیخک عرب نمی ماند اما ما
ایرانیان در این فقره قطعا تقصیر کاریم و به بهانه ی
اظهارات پادشاه عربستان شاید بد نباشد قدری بیشتر کنکاش
کنیم , کجای مناسبات ما با تازیان,موجب شده که لیاقت
موجودیت در جوار اعراب شایسته را از کف دهیم؟!
مختصری بر تاریخچه ی روابط
ایرانیان و اعراب
به طور کلی ظهور اسلام و حمله ی اعراب را باید نخستین اسباب مجاورت ایرانیان و تازیان دانست ,ایرانیان پیش از اسلام اگرچه با گروههایی از اعراب مانند اعراب “حیره” مراوده داشتند اما هیچگاه در پی حکمرانی بر قبایل بدوی عرب نبودند از نظر ایرانیان اعراب پست ترین انواع اشکال اجتماعی بودند و هیچگاه از جانب ایشان خطری احساس نمی کردند لذا ظهور اسلام نخستین بهانه ی برخورد جدی ایرانیان و اعراب بود. هزار و چند صد سال پیش از این ,اعراب مسلمان به بهانه ی مبارزه با کفار و اشاعه ی اسلام وارد میهن ما شدند ,اعرابی که برای جهاد به ایران آمدند پیش از اسلام هیچگونه صناعتی نمی دانستند و تنها بخشی از آنها با اقوام مجاور تجارت می کردند و طوایف بسیاری از ایشان به راهزنی و قتل و غارت اشتغال داشتند به نحوی که به جز دزدی راهی را برای تامین معیشت نمی شناختند پس از اسلام آوردن مردمان عربستان, آن دزدان پیشین برای ادامه ی زندگی به زحمت افتادند و پیوسته به خلفای اول و ثانی فشار می آوردند که راهی را برای حل مشکل گروههایی بیابند که جز شمشیر راهی را برای تحصیل درآمد نمی شناسند, در واقع حمله به ایران و مصر راهکار طبیعی بود که مسلمانان با توجه به شرایط موجود برگزیدند و اولین گروه مسلمانان هم نه در راه خدا یا رسیدن به حوریان و قلمانهای بهشتی که برای احیای شغل شریف ! پدران خود شمشیر می زدند (نگاه کنید به “عایشه پس از پیامبر” نوشته ی “کورت فیشلر” که در منقبت مسلمین نگاشته شده )
ابن خلدون می گوید :”عرب ها ذاتا ویرانگر هستند و ضد تمدن. این به آن دلیل است که آنان همواره در حال نقل و انتقال برای دستیابی به غنائم هستند که این امر با تمدن منافات دارد. عرب عموما گرایش به تاراج گری دارد و می خواهد آنچه در دست دیگران است را از آن خود کند زیراکه روزی اش توسط شمشیرش به دست می آید. عرب در گرفتن اموال دیگران هیچ حدی و مرزی نمیشناسد و همین که چشمش به مال و متاعی می افتد آن را تاراج میکند. درنتیجه مردمانی که زیر سلطه این قوم باشند در امنیت زندگانی نمیکنند آنان ساختمانهای اهل حرفه و صنایع را به زور میگیرند و هیچ بهایی برای آن پرداخت نمیکنند. آنان برای صنعت هیچ ارزشی قائل نیستند و تنها هدفشان آن است که اموال مردم را از دستشان بیرون بکشند و در نتیجه هیچ توجهی به قومی که مغلوب است ندارند. سپس آنان را در خودشان رها میکنند تا در آشوب و هرج و مرج باشند.”(مقدمه ی تاریخ طبری چاپ مصر صفحات ۲۱و۲۶و۲۷) آنچه که اعراب در طول دو قرن تا زمان تشکیل حکومتهای محلی بر سر ما آوردند در طول تاریخ جز در قیاس با توحش اقوام ترک یا مغول نظیری ندارد (زنده یاد دکتر “عبدالحسین زرین کوب” کتابی را در اینباره به نام “دو قرن سکوت” نگاشته که می توانید از کتابخانه ی اینترنتی “بدون سانسور” دریافت کنید); نتیجه می گیرم در نخستین برخورد جدی اعراب شبه جزیره ی عربستان و ایرانیان ما وامدار ایشان نبودیم, بلکه ایشان آنچه بردنی بود بردند, و آنچه ویران شدنی بود ویران کردند و آنچه سوزاندنی بود سوزاندند ابن خلدون می گوید “ایرانیان به سبب عظمت کشورشان که کوله بار چندین قرن تسط بر جهان را در برداشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و به سبب استمرار پادشاهی شان علوم عقلی نزدشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود. در زمانی که ایران فتح شد کتابهای بسیاری از کتابخانه ها بدست آمد در نتیجه سعد ابی وقاص به عمر ابن خطاب نامه نوشت تا درباره کتابها تصمیم گرفته شود که در اختیار اعراب قرار گیرد. عمر پاسخ داد که همه کتابها را در آب بریزید و یا آنکه آتش بزنید زیرا اگر چیزهایی در آنها باشد که برای راهنمایی و هدایت انسانها باشد خداوند ما را هدایت کرده است و نیازی به آنان نیست اگر هم گمراهی باشد که خدا ما را از اینها نجات بدهد پس به دستور عمر همه کتابها نابود گشت و هیچ برای ایرانیان باقی نماند.”(همان ۲۸۶و ۲۸۵) اعراب بر ایرانیان لقب نوکر یا موالی گذشتند و آنها را به بندگی گرفتند ,بر زنان و فرزندان ایشان تعدی کرده ونوامیسشان را به فروش رساندند پس از پایان این دو قرن تسلط مستقیم اعراب ,تا زمان حمله ی مغول و پایان خلافت عباسیان پادشاهان محلی ایران خراجگزار خلفای بغداد بودند ودستور جهاد می گرفتند که باز هم از این حیث درآمدهای اعراب را از جیب ملت ایران تامین می کردند در پاسخ به اینهمه لطف و بزرگواری اعراب در طول این چند سده ,ملت ایران در اثر گذشت زمان آیین پدران خود را از یادبرده به یکباره به آیین و فزهنگ قوم مهاجم درآمد برای این نوکیسگان قواعد دستور زبان تعیین کرد , دیوانخانه ها ساخت و عمارتها بنا کرد
مسئله ی حج دلیلی بر بی لیاقتی
ایرانیان
یکی از عللی که ایرانیان باستان و پیروان دین زرتشت با مغان و هوادران آیین پیش از خود, ستیز می کردند مخالفت با ساخت معابدی بود که با نام خانه ی خدا بر عامه ی مردم عرضه می شد ,اینهمه البته پیش از آن بود که مذهب زرتشت به صورت آمیزه ای از خرافات جدید و تلفیق مکاتب پیشین درآید ,اجداد خردمند ما بر این باور بودند که خداوند همچون انسانها نیازمند خانه نیست و همه جا در حکم خانه ی خدا است ,ساخت معبد و خانه برای خدا البته قدمتی به قدمت تاریخ بشر دارد و منحصر به هیچ قوم خواصی هم نبوده این تجارتخانه ها یا بنگاههای پرسود اقتصادی در واقع بتخانه هایی بود که ساخته های دست بشر را به عنوان پروردگار وی عرضه می کرد و بتها که نیازهایی همچو مخلوقاتشان یا بهتر بگوییم خالقینشان داشتند ,از مردمان قوت و مایحتاج روزمره دریافت می کردند و به پیشگاهشان قربانی پیشکش می شد و به همین شیوه تنها در شرایط تجسد خدا بود که ساخت خانه برای وی معنا می یافت . پس از رواج و گسترش یکتاپرستی پس از مدتی گردانندگان بتخانه های قدیمی به جرگه ی روحانیون آیین جدید درمی آمدند و تجارت پرسود خود را از سر می گرفتند و از اینرو همان آیینهای گذشته با رویه ی جدید دنبال می شد, بتخانه های قدیمی همان نقش بتخانه را ایفا می کردند و کماکان نام خانه ی خدا را بر دوش می کشیدند ,قربانیها و هدایای پیشین هم کما فی السابق با نام جدید نذورات اهدا می گردید از جمله ی این بتخانه ها یکی هم در شهر مکه بود و هر طایفه ی عرب بتی مخصوص به خود در آن نگاه داری می کرد ,در روزگار پیش از پیامبر اسلام ,عبدالمطلب پدربزرگ وی کلید دار و پرده دار این بتخانه بود. همه ی قبایل عرب در طول سه ماهی که نام ماههای حرام را بر آن گذارده بودند یکبار به زیارت بت قبیله ی خود در این خانه می آمدند و برای آن قربانی پیشکش می کردند و مراسم حج به این شیوه انجام می پذیرفت حتی قبایل راهزن هم در طول این سه ماه به زیارت می آمدند و احدی نمی توانست در طول این مدت متعرض دیگری شود از این جهت آیین زیارت بتها تجارت پر رونقی بود که اهل مکه از آن بهره مند می شدند در طول ماههای حرام هر طایفه محلی را برای سکونت موقت و برپایی چادرها اشغال می کرد و از بابت آن به قریش مبالغی می پرداخت همچنین این کارناوال سه ماهه به بهترین محل برای سوداگری و تجارت کالاهای بازگانی طوایف مختلف تبدیل می شد که قبیله ی پیامبر از آن درآمدهای هنگفتی کسب می کرد و به طور کلی این مراسم سالانه در خانه ی خدایان ,بزرگترین منبع درآمد مردمان شهر مکه بود . با پیدایش اسلام و ظهور آیین یکتا پرستی هر آینه این امکان وجود داشت که تجارت پر رونق حج از میان برود چون اگر طوایف عرب برای پرستش بتها به خانه ی کعبه نمی آمدند ,مردم مکه که هیچ صنعتی نداشتند و حرفه ی دیگری را نمی شناختند به یکباره به دشواری می افتادند از اینرو پیامبر اسلام دستور داد که آیین حج اینبار به شیوه ای جدید و بدون وجود بتها, کما فی السابق انجام شود .این اقدام که در ابتدا خردمندانه می نمود و اسباب نجات مردمی را فراهم کرد که ممکن بود تمام هستی خود را در اثر پیدایش آیین جدید از دست دهند, متاسفانه در طول سده ها ابعاد دیگری یافته و به عاملی برای بدبختی مردمان نقاط دیگر تبدیل شده مطابق با آمار بانک جهانی کشور عربستان در سال ۲۰۰۸ قریب سی میلیار دلار از بابت این فریضه ی عرب جاهلیت درآمد داشته و ایرانیان درحدود پنج میلیارد دلار از این مبلغ را تامین کردند در همین حال گزارشها حاکی است که اعراب سعودی زشت ترین رفتار را با زایرین ایرانی داشته اند تاجایی که حتی فریاد مسئولین بی غیرت نظام اسلامی هم بلند شده برای نمونه
:
نگرانی از تکرار رفتار تحقیرآمیز سعودیها با زائران ایرانی
رفتار نامناسب با حجاج ایرانی پایانی ندارد
شکایت روحانیون ایرانی از رفتار بد سلفی ها در عربستان با زائران
با عنایت به این توضیحات شاید بهتر و بیشتر معلوم شود که چرا از نظر پادشاه عربستان ,کشور ایران لیاقت موجودیت ندارد ! مردمی که در زندگی روزانه به انواع و اقسام پلیدیها تن در می دهند و از هیچگونه نامردمی نسبت به هم میهنانشان باز نمی ایستند به توهمشان با سفر حج پلیدی از وجود کثیف خود می زدایند! این کثافت زدایی البته علی رغم فقر و بیچارگی و نیاز شدید مالی دیگر ایرانیان ,علی رغم تمام توهینها و آزارهای اعراب و علی رغم کسب بی آبرویی و بی حیثیتی برای یک ملت ,سالانه میلیاردها دلار در جیب پادشاه سعودی و عمالش می ریزد تا از طریق این صواب عظیم , چرخ روسپی خانه ها و قمارخانه هایی عربی را بگرداند, ملت ایران به این هم بسنده نکرده ابزار جدیدی به نام “عمره ” را از خود ابداع نمودند که در هیچ جای همان تعالیم هزار و چند صد ساله و بت پرستی مخترعین حج هم وجود ندارد تا امروز پادشاه سعودی با اطمینان بتواند درباره ی اندازه ی لیاقت ایشان اظهار نظر کند

